نقد و تحلیل فوتبال

استاد,مچ شاگرد را خواباند
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤
 

استاد، مچ شاگرد را خواباند

بازیکنان تیم ملی والیبال ایران دانشجویانی بودند و هستند که نیاز به یک استاد حرفه ای داشتند تا قدرت خود را برای جهانیان آشکار سازند.

رشته ی والیبال از جمله رشته های معدود در ایران است که واژه ی " پارتی بازی " کمتر از سایر رشته های ورزشی همچون فوتبال در آن دیده میشود. باید قد بلند و مقداری تکنیک و درک از والیبال و مهارت های ابتدایی بازی را بلد باشی، تا مراحل ترقی را طی کنی.

والیبال ایران سیر صعودی اش را از بازی های آسیایی 2002 بوسان با مدال نقره ای که گرفت شروع کرد و مسولان متوجه شدند که باید برای این رشته هم دست به جیب شد.

بعد از حضور موفق مربی کره ای و مدتی مصطفی کارخانه و مدتی بعد مربی وطنی چون آقای معدنی و قهرمانی در بازی های تقریبا (!) آسیایی در ارومیه ، قدم در جاده ی ابریشم برای ما محیا شد تا مذاکرات با خولیو بلاسکوی آرژانتینی الاصل شروع شد.

کارشناسان امیدواری کمی برای حضور این مربی سرشناس بر روی نیمکت تیم ملی داشتند که سرانجام استاد پذیرفت تا برای پیشرفت والیبال ایران آستین بالا بزند و مربی گری در تیم در حال گذار را نیز تجربه کند.

شاید شگفتی ای در راه است... شاید...

خولیو بلاسکو با دعوت از سه پاسور( امیر حسینی، مهدوی و سعید معروف) برای تست و شناخت ترکیب ابتدایی از اصلی ترین پست والیبال قدم برداشت ولی این حرکت مربی بزرگ به مذاق بهترین پاسور ایران یعنی سعید معروف خوش نیامد و اردو را به حالت قهر ترک کرد ولی خولیوی بزرگ با مربیان وطنی تفاوت داشت و بازیکن سالاری جایی در افکارش نداشت.

سعید معروف به همین راحتی از ترکیب کنار گذاشته شد... به مانند فرهاد مجیدی و کارلوس کی روش. با این تفاوت که معروف مجبور به نامه ی خداحافظی و باز کردن میدان برای جوانان نکرد چون خودش بخشی از قشر جوان مملکت است.!!

بازی های جام ملت های آسیا- تهران-2011

خولیو قدمی داشت تا بعد از دو سال مجددا" فضا در سالن 12 هزار نفری آزادی هیجان انگیز شود.

دو سال پیش با ورود دو فرد نازنین سالن 12000 نفری منفجر شد و این بار با حضور 12 نفر ( 6 نفر اصلی و 6 نفر ذخیره تیم ملی ) ، سالن به مرز انفجار رسید.

نوستالژی خونِمان به حرکت در آمد.

کره و ژاپن و چین را به راحتی هرچه تمام تر شکست دادیم. این از عادت بد ماست که باید این تیم ها را بدون دردسر ببریم و قهرمان آسیا شدیم...

بازی های جام جهانی فرا رسید. بازی با بزرگان و کهکشانی های جهان. بدون وقفه – بدون استراحت.

بازی اول را در حضور 16 هزار تماشاگر چشم بادامی بردیم. شگفتی در حال جرقه زدن بود.

بازی دوم را اما از مردان فیدل کاسترو باختیم.

بازی سوم اما با صربستان میتوانست حرکتی عظیم برای ما باشد. جایی که خولیو بلاسکو گفته بود سبک و روش و طراحی تیم من ( ایران) بر اساس سبک و روش صربستان است.

ما الگوی خودمان را 3-2 بردیم. مسیر صعودی حفظ شد.

بازی با لهستان اما برای خولیو بلاسکو یادآور خاطرات خوشی است.آناستازی کسی که سال 1990 تیم ملی ایتالیا را قهرمان جهان کرده بود و 21 سال از اولین تجربه ی مربی گری اش میگذرد ، شاگرد خولیوی ما بود...

آناستازی در ایتالیا به " مرد کوتوله ی 90" معروف است. استاد با تیمی کم تجربه و آناستازی با تیمی بسیار با تجربه با میانگین قدی 203 سانتی متر در ظاهر کار ساده ای در پیش رو داشت.

ست اول و دوم را 1-1 به پایان رساندیم. به اعتقاد من اوج هنرنمایی خولیو ، پیروزی در این دیدار نبود بلکه شکست وحشتناک 25-8 در ست سوم بود که انصافا خولیو نشان داد مربی بزرگی است. جایی که خولیو تا امتیاز 10-3 تیم اصلی را بازی داده بود و امید داشت برای بازگرداندن بازی ولی وقتی بازی در همین ست 13-3 شد، تیم اصلی را برای استراحت بیرون کشید و تقریبا تیم دوم را در این ست بازی داد و در این لحظه بود که آینده ی این بازی را به آبروی مقطعی مملکت (!) ترجیح داد.

یک ست را فدای کل بازی نکرد و در نتیجه تیم به پیروزی غرور آفرین 3-2 رسید.

بلاسکو این هنرنمایی را داشت که از مهدی بازارگرد به عنوان یک مهره ی تازه متولد شده ، از پویا فیاضی به عنوان یار 18 ساله و از امیر حسینی به عنوان یار فراموش شده از تیم ملی، بتی بسازد که تلفیقی از تیم باتجربه و جوان نتیجه گیر شود.

تنها نقطه ی ضعفی که در تیم ملی باید ذکر کرد و حتی به راحتی قابل رفع است، پاس های بریده توسط امیر حسینی به ندرت داده میشه و بازیکنان پشت خط زن ایران کمتر به بازی گرفته میشوند که البته بنا به شرایط بازی این نکات نیز میتواند کمک حال تیم ملی شود.

باید از بلاسکو ممنون بود که روحیه ی غیرت را به مردم ایران بازگرداند.

این بار به جوانان این امید داده شد که میتوان باز هم شاد شد و شاد ماند البته فقط در این زمینه.!


 
 
یادداشت روز: ورود سردار خان به فوتبال
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱
 

در این یک ماهی که در مورد موضوعی در وبلاگم مطلبی را ننوشتم، با توجه به ورزش بی در پیکر ایرانی ، اتفاقات زیادی افتاد که خود یک پست جداگانه را میطلبید، از حذف وحشتناک سپاهان، از حضور مجلسی ها در فوتبال، از کشته شدن هوادار فوتبال بعد از دربی و یادداشتی اختصاصی از کفاشیان ولی...

اگر بخواهیم ورزش فوتبال را به کار گروهی تشبیه کنیم که هم بابت آن ، تماشاگر به وجد می آید و هم لازمه ی آن کار گروهی است، میتوان به سینما و برنامه های تلویزیونی تشبیه کرد.

در سینما کار گروهی به وسیله ی کارگردان و تهیه کننده و بازیگرانش برای تماشاگران و مخاطبانش ساخته میشود و تماشاگر یا لذت میبرد یا سالن را ترک میکند.

در فوتبال نیز مدیرعامل و سرمربی به همراه بازیکنان وظیفه شان راضی نگه داشتن تماشاگران است که اگر هرکدام از این سمت ها وظیفه شان را درست اعمال نکنند، تماشاگر ناراضی خواهد شد.

در پرسپولیس امسال عدم تخصص و هماهنگی در هر سه پست مدیریت ، مربی و بازیکن به اوج خود رسیده است.

تماشاگران یک سال تمام خواستار جدایی حاج (!) حبیب از پرسپولیس شدند و خواستار کنده شدن این وصله ی ناجور از پرسپولیس شدند ولی حاج حبیب مشغول آمار دادن تعداد سال،ماه و روز و دقیقه ی حضور خود به عنوان سرپرست همیشه موقت به مردم بود.!

بعد از یک سال از اوج اعتراض مردم به کاشانی ، ایشون سرانجام میز قدرت را پس دادند و تماشاگران را شاد کردند ولی چه افسوس که این شادی خیلی زود به پایان رسید و سردار سوخت ایران، سردار سرتیپ رویانیان به عنوان مدیرعامل پرطرفدار ترین تیم ایران منصوب شد و هیات مدیره ای از مجلس نیز روانه ی این تیم محبوب شد.

رویانیانی که نهایت دانش فوتبالش را دیدن اکثر برنامه های 90 به مدت یک ساعت ، و بازی در زمین های خاکی را ملاک قرار میدهد و هیات مدیره ای که همگان در برنامه 90 گفتند ما بنا به بازی هایی که در زمین های خاکی انجام داده ایم پس حرفه ای بودیم و هستیم.

در اکثر کشورهای اروپایی فوتبال دوست، دو تیم که به قطب فوتبال آن کشور بدل شده اند، طرفدارانی دارند که بنا به دلایلی طرفدار آن دو تیم شده اند، فقیر و غنی ، دولتی و غیر دولتی و نظامی و غیر نظامی.

در در اسکاتلند؛ هواداران سلتیک و رنجرز به کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها تقسیم می‌شوند.

در آرژانتین نیز طرفداران بوکا و ریورپلات بر اساس فقیر و غنی تقسیم بندی شده اند./

در ایران قبل از انقلاب نیز به همین شکل بود. طرفدار سطح پایین جامعه گرایش به پرسپولیس را ترجیح دادند ولی در حال حاضر دو تیم دولتی هستند و یک شب صاحب مدیرعامل میشوند و نمایندگان مجلس برای هیات مدیره ی این تیم به باشگاه سرازیر میشوند.

اگر در دهه ۶۰ ورزشکاران وابسته به حکومت را به عنوان مدیر ورزشی انتخاب می‌کردند، اگر در دهه ۷۰ از نظامیان بازنشسته با سوابق ورزشی در این عرصه استفاده می‌شد، حالا نظامیان موجودیت فوتبال ایران را به طور کامل در اختیار دارند.

تیم مردمی پرسپولیس با مدیریت مدیرانی که رنگی از مردمی بودن را یدک نمیکشند برای هواداران هم پرسش هایی را مطرح کرده است که آیا واقعا باید به هر قیمتی از این تیم حمایت کرد و به استادیوم رفت و تیم را تشویق کرد؟ تا در نهایت به نام مدیرعاملی تمام شود که در آینده این برد های احتمالی را به نام خود ثبت خواهد کرد؟

آیا زمان آن فرا نرسیده است که با اعتراض مدنی ، حداقل نرفتن به استادیوم را در اولیت کار قرار داد؟


 
 
یادداشت روز: صداقت،مهره گمشده ی کاشانی - استیلی
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٢
 

زنگ ها زود به صدا در آمد!

۷۰ هزار تماشاگر ناامید و عصبانی به خانه بازگشتند . با امید بسیار در راه با خود خوانده بودند" می بریم"  ۷۰ هزار نفری که  شاید تنها تفریحشان در پایتخت گران قیمت تماشای فوتبالی باشد و تنها دلخوشی شان بازگشت پرسپولیس به روزهای اوج.

سکوها یک صدا دایی را تشویق می کردند و علیه استیلی و کاشانی شعار می دادند.  این حادثه از دهه 80 بارها اتفاق افتاده است . زمانی که پرسپویلیس ضعیف ظاهر می شود تماشاگران از تنها ابزاری که دارند استفاده می کنند. شعار بر علیه همه مسئولن باشگاه. اما اولین بار است که پس از گذشت تنها سه هفته از سوت آغاز  لیگ، مربی فصل گذشته تیم پرسپولیس یک صدا تشویق میشود.

چرا تماشگران ناراضی هستند؟ آیا آنان دایی را می خواهند و یا این که استیلی را نمی خواهند و چاره ای جز درخواست بازگشت دایی ندارند؟ این محبوبیت از دست رفته است و یا جستجوی افتخار از دست رفته؟ زمانی برای اعتراض علیه انتخابی دشوار و یا دشواری تحمل؟

چرا مربی که 12 بار در لیگ و 4 بار در لیگ قهرمانان آسیا شکست به همین هواداران هدید داده ، چرا ناگهان سوپرمنی محبوب  می شود؟

وقتی سکوها یک صدا علی دایی را تشویق می کنند کسی نباید باور کند که آنان دایی را می خواهند . در واقع دایی برای هوادران سرخ پوش نماد اعتراض است. وسیله ای علیه اعتراض استیلی و حبیب کاشانی .

علی دایی در طول فصل گذشته 12 شکست در کارنامه اش فقط در لیگ ثبت شد، در لیگ قهرمانان آسیا هم پرسپولیس آخر شد و در حال حاضر هم که سرمربی راه آهن شهر ری است. اما سطوره زبانی سرخ داشت و اقبالی بلند. یک قهرمانی گرفت و بعد هم کلی مصاحبه کرد. هر جمله شد یک سند برای محکومیت فردی به نام کاشانی. از همین روست که او هنوز بخت اول جایگزینی استیلی است. حتی اگر کاشانی نخواهد. بازی دایی همیشه همین بوده. یکی بدون دیگری.

هواداران سرخ احساس می کنند که زمان حضور استیلی بر روی نیمکت پرسپولیس نرسیده بود. دلیل هم دارند مهدی  مهدوی کیا بمب افکن هامبورگ  و بازیکنی که با پرسپولیس به اروپا معرفی شد، باید در آخرین سال فوتبال با تیم محبوب خود وارد میدان می شد. ولی  حمید استیلی  نخواست  و مهدی به گیلان رفت. دلیل استیلی، حضور چندین بازیکن خوب در پست مهدوی کیا بود اما در دقایق پایانی نقل و انتقالات، جواد کاظمیان برای این پست خریداری شد !

برای تماشا گرانی که به کمتر از پیروزی رضایت نمی دهند  استیلی در قامت یک مربی هویتی ناشناخته دارد. بازیکن محبوبی که به عنوان مربی تاکنون دو اخراج را در کارنامه اش ثبت کرده است. یک نوبت در استیل اذین و با امضای اول بار با امضای حسین هدایتی و دومین بار در شاهین در حال سقوط به دسته یک .  شاهین و استیل آذین تجربه های ناموفق استیلی هستند و پرسپولیس می تواند ضلع سوم این مثلث باشد .

حمید استیلی دوست 20 ساله کاشانی است. مدیری که ثابت کرده این اعداد و ارقام برایش فرقی نمی کند علی دایی گفته بود اگر کاشانی نبود شاید حالا حالاها به فوتبال باز نمی گشت اما همین دوستی چندان دیر نپایید.

در هر صورت حمید استیلی شفاف  به این نیمکت نرسید . کسی که چندین سال نامزدی اش به طول کشید، اکنون در هراس پایان ماه عسل زود هنگامی است که می تواند در کارنامه اش برای پذیرش هر پستی در آینده به تک ماده نیاز داشته باشد. آیا زنگ ها برای بازیگر محبوب و مربی سابق سرخ ها به صدا درآمده است و آیا پرسپولیس فرزندان خود را می بلعد؟ همه منتظر می مانیم تا ببینیم. هم صعود را و هم سقوط را.  

 صداقت مهره ی گمشده ی کاشانی و استیلی است که هواداران خیلی زود به این قضیه پی بردند.

لینک مطلب در سایت گل:

http://www.goal.com/iran/news/1825/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/2011/08/13/2617982/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C


 
 
یادداشت روز: صبحانه این بار در شورای شهر
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٢
 

اسم محمد مایلی کهن که میاید نا خوداگاه یاد انتقاد از تمام دستگاه های فوتبال اعم از کمیته انضباطی، فدراسیون فوتبال و داوری و باند بازی و ... می افتیم. البته همه ی این انتقادها زمانی رخ میدهد که تیم تحت هدایت مایلی کهن بازی برده را به شکل بدی با باخت یا مساوی عوض کرده باشد و آنجاست که کنفرانس مطبوعاتی سرمربی چون مایلی کهن بجای پاسخگویی به نحوه ی نتیجه نگرفتن تیمش تبدیل پرده برداری از مافیای فوتبال ناپاک ایران میشود.

مربی ای که به گفته ی خودش برای پاکسازی این فوتبال سینه سپر کرده است تا تک فضای آلوده ی کشور را پاک کند.

در این راستا اما مایلی کهن ابایی از حمله به اشخاص ندارد، تیر گزنده ی حاجی مایلی از علی پروین تا رییس سازمان تربیت بدنی و ... را بی نصیب نگذاشته است.  

این زبان سرخ مایلی کهن سمت سرمربی گری تیم ملی را هم از ایشان گرفت و رکورد تاریخی 15 روز سرمربی بودن تیم ملی را برای خودش به ثبت رساند ولی همچنان زبان سرخ حاجی است که بی محابا در حال درو کردن اشخاص است.

 محمد مایلی کهن چه در زمان بازیگری و چه در زمان مربیگری ، آدم پرحاشیه ای بوده است.

در زمان بازیگری اش همگان به یاد داریم که در ورزشگاه امجدیه ( شهید شیرودی ) چه اتفاقاتی توسط محمد مایلی کهن رخ داد و سال ها گذشت تا دوستی با پروین را اتوبان یک طرفه ای بنامد و به علی دایی انتقادات تندی داشته باشد و به پاسپورت و ایرانی نبودن و مسایل شخصی قطبی گیر دهد.

محمد مایلی کهن همواره اعلام کرده که در پرسپولیس دنبال پست و مقام نبوده و نیست و در هر سمتی که کمکی از دستش بر بیاید انجام وظیفه خواهد کرد. در سال 89 مایلی کهن در صحبتی خطاب به حبیب کاشانی گفت: از برادر شهیدت خجالت بکش...

ولی حالا و به یکباره حاجی مایلی به سمت مدیریت فنی این تیم پر هوادار منصوب میشود، از قول مایلی کهن، حبیب کاشانی بهترین مدیر بعد از انقلاب لقب میگیرد.

مربی که بعد از عوض کردن نتیجه ی 2-0 سایپا با نتیجه ی 2-2 مقابل تراکتور تبریز در تبریز، زار زار به حال این فوتبال کثیف گریه کرد و اشک ریخت که دیگر در این فوتبال حاضر نخواهم شد، بازهم به این فوتبال به گفته ی خودش کثیف برگشت. این بار اما محل صبحانه خوردن حاجی مایلی قبل از انتخابش عوض شده است.

حبیب کاشانی هم با انتخاب با یک تیر دو نشان را هدف گرفت:

1)محمد مایلی کهنی که الان در تیمی فعالیت نیمکند به راحتی هرچه تمام تر میتواست علیه تیم پرسپولیس  به دلیل نتیجه نگرفتن در این فصل انتقاد کند، با دادن این پست به ایشان، احتمال انتقادهای آینده را به صفر کاهش داد.

2)با این انتخاب، محمد مایلی کهن ناخواسته به عنوان آلترناتیو حمید استیلی شناخته شده است و کاشانی میتواند پس از عدم نتیجه گیری رفیق شفیقش، محمد مایلی کهن را بدون دردسر به این پست مهم احراز کند.

در هر صورت مساله ای که مشخص است ، این است که محمد مایلی کهن پستی را قبول کرده است که در ایران سمت سوری محسوب میشود و عملا تعریف خاصی از آن وجود ندارد و آنچه مسلم است نیم نگاه محمد مایلی کهن به پست سرمربی گری این تیم سرخ تهرانی است .

مایلی کهن نیمی از راه را رفته است و الان روی نیمکت پرسپولیس خواهد نشست.

باید دید آیا محمد مایلی کهن که تمام هم و غمش پاکیزه کردن این فوتبال ناپاک بود بازهم به شرایط موجود و افراد غیر متخصص در فوتبال اعتراض خواهد کرد یا خیر؟


 
 
یادداشت ویژه: دو سال گذشت...
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤
 

دو سال گذشت...!

در این دو سال به علت بالا رفتن درک و شعور اجتماعی- سیاسی مردم، حجم  زیادی از جوانان روی به وبلاگ نویسی آوردند تا بخشی از دغدغه ی خود را در اینترنت و جامعه ی مجازی که اسمش آزاد (!) است قرار دهند.

بعد از خرداد 88 بر آن شدم تا مطالبم را با دوستانم و کسانی که همفکر من نیستند و هستند در میان بگذارم. یکی از دوستان بهم پیشنهاد کرد وبلاگی راه بیاندازم تا مطالبم ثبت شود و به پیشنهادش فکر کردم وبلاگی راه اندازی کردم در قالب بخشی از زیر مجموعه ی  انتقاد آمیز جامعه یعنی فوتبال که در قالب این رشته ی پر بیننده انتقادات خودم رو مطرح کنم.

اصولا تعریف و تمجید رو در مرحله ی آخر برنامه ی خودم قرار دادم چون کار نیک و درستی که انجام میشود ، وظیفه است و باید به آن عمل شود ولی نباید هم کنار گذاشته شود و نادیده گرفته شود.

در این دو سال حداقل ماهی یک بار مطالب جدید از تحلیل های خودم را نوشتم. بهترین مطلب خودم رو " جدایی علی از حبیب" و " تک ستاره ای که همچنان در تاریکی میدرخشد" میدونم.

و باز هم در این دوسال به واسطه ی این وبلاگ با دوستان مجازی زیادی آشنا شدم که به واقعیت تبدیل شد و خوشحالم که به این واسطه با کسانی آشنا شدم که دستی بر قلم دارند و باعث افتخارم است که میتوانیم تبادل اطلاعات و گفت و گو داشته باشیم.

 بارها در این دو سال داد زدیم و داد زدیم و در نهایت صدایمان شنیده نشد در نهایت جریان جدیدی راه اندازی شد.

و بازهم در این دوسال اتفاقات زیادی رخ داد که دوست داشتم حتما در مورد آنها بنویسم ولی وقت نشد. جریان های زیادی راه افتاد که به انحراف کشیده شد و اجازه ی نوشتن و نقد کردن به ما داده شد که در این دو سال میبایست صرفا درگوشی صحبت میکردیم ولی بازهم مطلبی در این باره ننوشتم و احتمال دادم به انحراف کشیده شوم. شاید تنها کشور جهان باشیم که در آن تیم بسکتبالش که قهرمان ایران و آسیا است و اکثر ملی پوشانش در این تیم باشگاهی بازی میکنند منحل میشود. شاید تنها کشور جهان باشیم که وزیر ورزش آن تخصص های دیگری هم دارد و بازهم شاید تنها کشور جهان باشیم که مدیر عامل یک تیم ورزشی میتواند رییس کمیته انضباتی فدراسیون را عوض کند.

فرضیه ی " توهم توطئه" همیشه انسان را به بی راهه میکشاند. یکی از اهداف من از نامگذاری این وبلاگ به نام " نقد فوتبال" دقیقا همین موضوع بود. در فوتبال به علت باند بازی ها و زد و بند هایی که میشود و اتفاقا هم به طور قطع نمیتوان آن را به اثبات رساند، همیشه جای نوشتن دارد .  در فوتبال ایران ، اکثر مربیان و مدیران به دنبال دست های پشت پرده و .. هستند ولی غافل از اینکه خودشان جزیی از این دست ها هستند که به انحراف کشیده شدند. با این تفاوت که این انحراف خیلی از انحراف جدید، قدیمی تر است (!).

خیلی از مطالب را در همین پست چندین بار نوشتم و پاک کردم. دلیلش پر واضح است.

همیشه دوست دارم آن چیزی را که میدانم, بتوانم قلم بزنم و در موردش بنویسم و دوست ندارم که بنا به ملاحظات , حقیقتی پشت ابر بماند و همیشه به این جمله پایبند خوام ماند : همیشه مجبور نیستی حقیقت را بگویی ولی مجبوری آن چیزی که میگویی حقیقت باشد.

 


 
 
ناصر حجازی همچنان پیش ماست/ بلندترین پرواز حجازی
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
 

ناصر حجازی، انقلاب اسلامی، قانون حداکثر سن دروازه بانی تا 29 سالگی،کشور بنگلادش،ناکامی های حجازی با استقلال و نقطه عطف آن بازی با سایپا، حمایت مردمی، محبوبیت.

این ها کلمات و جملاتی است که در ذهن من به نام ناصر حجازی تا ابد به یادگار ثبت خواهد شد.

اول خرداد ماه، بیمارستان کسری:

با جمعی از دوستان در دانشگاه بودم که پیغام رسید ناصر حجازی درگذشت، باورم نشد. باورم نشد که ناصر خان حجازی که در برابر توپ های آهنین حریفان مقاومت میکرد به یک  باره پروازش ابدی شده باشد.پرس و جو کردم و دیدم خبر کذب بوده. فرصت رو غنیمت شمردم و به بیمارستان کسری رفتم. جمعیتی که تا به حال به این دلیل ندیده بودم جایی جمع شده باشند بدون هیچگونه چشم داشتی. همه برای اسطوره ی تمام نشدنی فوتبال ایران دعا میکردند. خبر رسید که اسطوره چشمانش رو باز کرده و همه از فرط خوشحالی اشک شوق ریختند. با روحیه ای خوب به خانه رفتیم.

دوم خرداد: بازهم بیمارستان کسری:

ناصر حجازی درگذشت.

باور نکردم، گفتم این بار هم شایعه است و اعتنایی نکردم ولی خبر حقیقت داشت.

خبر حقیقت داشت و بیماری سرطان سرانجام کار خودش را کرد.

چهارم خرداد: استادیوم آزادی/ مراسم تشیع جنازه ی پیکر ناصر خان حجازی:

بعد از اینکه رسانه ی ملی (!) به نحو احسنت به وظیفه ی خود که همان ملی بودنش (!) است به خوبی عمل کرد و مجموع اخبارهایی که در این دو روز از ناصر حجازی پخش کرد به 2 دقیقه هم نمیرسید، مراسم و مکان تشیع پیکر ناصر حجازی رو هم اصلا اعلام نمیکرد و در سایت های مجاز هم چندین مسیر اشتباه اعلام شد تا. . .

با این حال حدود 30 هزار نفر از مردم تهرانی و حتی شهرستانی به استادیوم آزادی آمدند تا آخرین وداع خودشون رو با اسطوره ی تمام نشدنی ایران داشته باشند. امیر قلعه نویی نیومد ولی اکثر بازیکنان سپاهان در این مراسم حضور داشتند.

اسطوره ی ورزش ایران پروازش ابدی شد و خاطراتش را برای ما به یادگار گذاشت.برای من که فقط دوران مربیگری اسطوره ی ورزش ایران رو به یاد دارم، این جملات و کلمات ابتدای پستم رو برای ناصر خان ثبت کردم که به چند بخش تقسیم میشه:

بخش اول:

انقلاب اسلامی/ ناصر حجازی:

انقلاب شد. به یکباره قانون منع استفاده از دروازه بان بالای 29 سال تصویب شد و چقدر اتفاقی(!) ناصر حجازی هم دو سال بیش از 29 سال داشت در اوج دوران آمادگی مجبور به خداحافظی از تیم ملی شد.

بخش دوم: محمدان بنگلادش/ ناصر حجازی:

نا ملایمتی ها به اسطوره اینقدر سیر صعودی پیدا کرد که کشور جهان سوم بنگلادش را برای پیشرفتش انتخاب کرد و 4 سال درخشان رو در این تیم تجربه کرد هرچند شاید این دوره ی 4 ساله رو از بهترین سالهای حجازی در کارنامه ی مربی گری اش به یادگار گذاشته باشد.

بخش سوم: ناکامی با استقلال، سایپا/ ناصر حجازی:

بازی با سایپا و نتیجه ای عجیب . استقلال 3-1 جلو است و به یکباره با هنرنمایی بازیکنان استقلال که دست بر قضا در مراسم خاکسپاری حجازی هم شرکت کردند، بازی 4-3 به نفع سایپا به پایان میرسد و مخالفان حجازی به نتیجه ی خود میرسندو حجازی برکنار میشود.

بخش پایانی: حمایت مردمی/ ناصر حجازی:

ناصر حجازی پس از انقلاب هم ثابت کرد که بله قربان گو نیست . بارها شاهد این بودیم که صحبت هایی که دیگران نمیتوانستد و نمیخواستند بزنند حجازی زد و نتیجه اش رو هم دید.

محبوبیت از بین نمیرود ولی مشهر بودن فانی است. حجازی محبوب ماند و رفت.

وقتی ناصر حجازی در قید حیات بود، کاری برایش انجام ندادند، وقتی روی تخت بیمارستان بود انواع و اقسام پست ها به ایشون اهدا شد دریغ از اینکه دو شغل دولتی جرم است (!).

حالا هم علیرضا دبیر پیشنهاد دو فوریتی به مجلس داده که یک استادیوم در تهران به نام حجازی افتتاح کنند.اصلا شما 10 تا استادیوم به نامش بزنید. چه فایده الان دیگه فایده نداره.

ناصر خان زود رفتی قبول کن.

با قلم سبز برایت مینوسم:

مردمی بودن و مردمی ماندن بالاترین افتخاری است که یک ورزشکار به آن میرسد که تو به آن رسیدی.

 من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی / ولی با خواری و ذلت پی شبنم نمی گردم


 
 
مردم و افراد مشهور
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٦
 

با دیدن مصاحبه ی ناصر حجازی برآن شدم تا مطلبی هرچند کوتاه در این زمینه بنویسم. همیشه نظر شخصی من بوده که باید فرقی بین انسان های مشهور و بزرگ با انسان های عادی باشه.به واسطه ی مشهور شدن و بزرگ شدن انتظاراتی نیز از افراد میتوان داشت.

_به من می گویند عصبانی نشوم ، مگر بی غیرتم وقتی درد و مشکلات مردم را به چشم می بینم ، با بی تفاوتی از کنار آن بگذرم.

_خدمت به مردم یعنی فراهم کردن رفاه و آسایش آنها اما متاسفانه شاهد نداری و سختی زندگی مردم هستیم.

این دو جمله بخش کوتاهی از مصاحبه ی ناصر حجازی است...

 

ناصر حجازی، علی کریمی، اصغر فرهادی، محمدرضا شجریان، حسین رضازاده، مسعود ده نمکی، محمدرضا شریفی نیا و ...

با شنیدن این نام ها، همه ی ما به یاد موارد و نکاتی می افتیم که هم شیرین و هم تلخ هستند.

اصغر فرهادی، جدایی نادر از سیمین، درباره ی الی و جشنواره ی برلین و صحبتهایش در آن جشنواره...

علی کریمی،صحبتهایش در مورد مسایلی که کسی قادر به بیان کردنش نشد و بازی ایران کره جنوبی...

حسین رضازاده اما داستانی که نه میتوان آن را نوستالژیک شیرین نامید و نه تلخ.

مرد محبوب اردبیلی زمانی که به پشت میله های وزنه های سنگینی میرفت که فقط خودش قادر به بلند کردن آنها از زمین بود، مردی که همه ی ایران برای 10 دقیقه حضورش برای زدن 3 وزنه میخکوب و دست به دعا میشدند تا هنرنمایی هرکول ایرانی را ببینند و افتخار کنند که روس ها باید فقط نظاره گر این هنرنمایی باشند، اما به یکباره این بت شکسته شد و ...

مسعود ده نمکی کارگردان فیلم های سریالی اخراجی ها در سینما که در آخرین مصاحبه ی خود جواب کوچکترین انتقاد ممکنه از عادل فردوسی پور را به این شکل داده است: عادل عددی نیست که بخواهد در مورد فیلم های من اظهار نظر کند!!!

همین یک جمله از ایشون کافی بود.

و اما ناصر حجازی، مردی که از زمان بازیگری اش و بازی های جام جهانی 1978 نشان داد که همانند برخی از بازیکنان آن زمان بله قربان گو نیست و تن به خواسته های تحمیل شده ی دیگران نمیدهد.

در کنار مردم بودن و در کنار مردم ماندن مساله ی سخت و دشواری است که از افراد مشهور انتظار میرود. مشهوریت افراد با حمایت های مردمی که از آن ها میشود رابطه ی مستقیم و دو طرفه ای است که نباید یک طرفه شود.

سرانجام یکی به جدایی ها... میپوندد و دیگری رهسپار سالن اخراجی ها میشود.


 
 
جدایی علی از حبیب
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۱
 

آقای گل جهان، رکورد دار بازی های ملی، کاپیتان تیم ملی، لژیونر تیم های مطرح اروپایی، شناسنامه ی فوتبالی ایران در فیفا،  تاجری موفق و باهوش. این همه از لقب های علی دایی است.  مردی که همه انتظار می کشیدند تا پس از پایان دوران بازیگری ،در قامت یک مربی موفق بین المللی ظاهر شود. اما او مثل بسیاری از ایرانیان راه اشتباه را برگزید تا ره صد ساله را یک شبه طی کند. در گام نخست با کمک لورانت آلمانی که یک تیم سایپا جدید پایه ریزی کرده بود، به قهرمانی لیگ برتر دست یافت اما در فصل پس از آن با تیمی که خودش سامان داده بود  به ناکجاآباد رسید.

 او اما ادامه داد.

پله های ترقی بی رنج را با مربیگری تیم ملی و فرجام تلخ برای تیم ملی ایران . هزینه ای که در پرداخت آن سهیم شدیم. او تنها به خانه رفت و گفت سکوت کرده. روزه سکوت او اما طولانی نشد . اسطوره تحمل دوری نداشت.  

زمان موعود فرا رسید.

حبیب کاشانی  در اوج حمایت از زلاتکو کرانچار را به یکباره دایی را به سرمربیگری سرخ پوشان برگزید. دایی به وعده اش در مورد قهرمانی یک جام عمل کرد. فصل با قهرمانی دایی در جام حذفی به پایان رسید. اما زمان نقل و انتقالات که شد، پرسپولیس ۸ سال از پیش قبل از شروع لیگ، داشتن سرمربی را روی نیمکت خود احساس می کرد. دایی اما در همین زمان سفر به اروپا را به ساماندهی تیم خودش ترجیح داد. حبیب کاشانی که به قسم های خلعتبری و چشم های تر کریم انصاریفر دل خوش کرده بود، ناگاه تنها ماند بی آن که هیچ کدام از آن بازیکنان کلیدی و ملی پوش را جذب کرده باشد. آنان با حبیب کاشانی به توافق نرسیدند تا تیمی متوسط و شاید ضعیف ترین پرسپولیس تاریخ راهی مسابقات لیگ، جام حذفی و از همه مهمتر لیگ قهرمانان آسیا شود.

پرسپولیس لیگ را با بردهای پی در پی شروع کرد ولی نقطه ضعف این تیم به مرور مشخص شد: نداشتن مهاجم تمام کننده، ضعف در خط دفاعی . به این کمبود ها اضافه کنید حاشیه هایی را که دایی با برخی بازیکنان برای تیم ساخت.  

تیم دایی در این فصل همه رکوردهای باور نکردنی را با اقتدار به ثبت رسانده است. پرسپولیس در بدترین فصل خود در سال ۸۴ با ۱۰ باخت فصل را به پایان رساند ولی این تیم تا همین جای کار و تا هفته ۲۸ و بدون محاسبه بازی های باقی مانده مقابل سپاهان و ذوب آهن در اصفهان، ۱۰ باخت را ثبت کرده است. ۵ باخت پی در پی، با شکست مقابل تراکتورسازی در تبریز، باخت در دربی دیروز.  بیش از همه شکست ها  نتیجه دربی دیروز برای دایی در تاریخ ثبت خواهد شد.

و امروز ما مانده ایم با اسطوره ای در میدان ناامیدی.

کاش علی دایی دیرتر سرمربی تیم ملی و پرسپولیس می شد تا ما امروز بجای انتقاد از او از نتایج درخشانش حمایت می کردیم.

کاش علی دایی به راه یورگن کلینزمن می رفت. کسی که سال ها در آمریکا کمک مربیگری  تیم های باشگاهی را تجربه کرد تا سرانجام در یک لحظه حساس نیمکت تیم ملی آلمان  را به او تعارف کنند. تا او در نقش یک ناجی ظاهر شود. و همکاری با کسانی را تجربه کند که حتی دیدارشان برای بسیاری آروزست.  شاید  از همین رو فروردین ماه سال ۹۰ که آغاز دهه ای جدید برای ایرانیان است برای دایی یادآور خاطراتی تلخ باشد. کاش به خاطرش بماند که فوتبال نتیجه است و دیگر هیچ.  

بدرقه دیروز او با  شعارهایی که در ورزشگاه داده شد حتی اگر سناریوی " جدایی دایی از پرسپولیس" باشد و به تجربه اندوزی او منجر شود نوید تولد یک مربی است. و اگر نه او اخراجی های ...... را کلید زده است.   

لینک مطلب در سایت گل:

http://www.goal.com/iran/news/1825/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/2011/03/30/2418838/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%8A%D9%8A-%D8%B9%D9%84%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%A8%D9%8A%D8%A8


 
 
← صفحه بعد