نقد و تحلیل فوتبال

از اف سی براتنیگه تا اف سی هالیوود به رهبری پپ !
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٩
 

از اف سی  براتنیگه تا اف سی هالیوود

در خارج از زمین فوتبال، دهه هشتاد برای بایرن مونیخ دوره ای همراه با آشفتگی بود،باشگاه در این سالها تعداد زیادی از پرسنلش را تغییر داده بود و از مشکلات مالی نیز رنج میبرد ، اما در داخل زمین فوتبال درخشش پل برایتنر و رومنینگه باعث شده بود که بایرن مونیخ به اف سی برایتنیگه معروف شود،این دو با درخشش در مسابقات، بایرن را در فتح دو بوندس لیگای ۱۹۸۰ و ۱۹۸۱ یاری کردند بایرنی ها در ادامه ی این دهه در سالهای ۱۹۸۲ و ۱۹۸۴ جام حذفی فوتبال آلمان را فتح کردند و سال ۱۹۸۵ موفق شدند بوندس‌لیگا را فتح کنند، فصل ۸۶-۱۹۸۵ برای بایرن فصل خوبی بود و آنها دوگانه فوتبال آلمان(بوندس لیگا و جام حذفی) را فتح کردند،سال ۱۹۸۷ نیز موفق شدند از قهرمانی خود در بوندس لیگا دفاع کنند

سال ۱۹۸۷ یوپ هینکس سرمربی بایرن مونیخ شد،بایرن ِ تحتِ هدایتِ یوپ هینکس پس از یک فصل ناکامی موفق شد بوندس لیگا را در دو فصل متوالی (۸۹–۱۹۸۸ و ۹۰–۱۹۸۹ )فتح کند،بایرنیها پس از فتح بوندس لیگای ۱۹۹۰ مدتی در کسب جام ناکام بودند،اما در ژانویه سال ۱۹۹۴ فرانس بکن‌باوئر سرمربی تیم شد و بایرن مونیخ را در فتح بوندس لیگای ۹۴-۱۹۹۳ رهبری کرد ، بنا بر این بایرن مونیخ پس از چهار سال ناکامی موفق به کسب جام شد...

همه ی این مقدمات گفته شد تا به گزاره ای برسیم که بایرن بر اساس چه معیاری مدیریت می شود.

به جرات می توان گفت بایرن مونیخ جزء معدود باشگاه هایی است که تمام عوامل سخت افزاری باشگاه داری را در اختیار دارد.

باشگاهی که هر ساله با ارائه ی اسناد و مدارک اقتصادی اش، فیر پلی مالی یوفا را با صداقت اعلام می کند و تراز مالی اش را پس از سال ها همچنان مثبت نگه داشته است.

باشگاهی که به ندرت به دست به خریدهای پرهزینه می زند. آخرین نمونه ی خرید پر هزینه ی بایرن پس از سال ها، خرید خاوی ماترینز با قرار دادی 40 میلیون یورویی بود که با برنامه ی یوپ هاینکس جور در می آمد.

بازیکنی که توانایی بازی در بال کناری و همینطور هافبک دفاعی را دارد و نقطه ی مثبتش نسبت به باستین شوان اشتایگر، سانترهای قطری هدف داری است که می تواند به کناره های قدرتمند بایرن یعنی توماس مولر روبن و ریبری ارسال کند.

پس خریدهای بایرن بر اساس هدف های کاملا مشخصی انجام می پذیرد

تنها انتقادی که به سیستم مدیریتی بایرن مونیخ میشود، رفاقتی بودن آن است.

به اسم ها توجه کنید : کارل هاینس رومنینگه – اولی هوینس – فرانس بکن باوئر و یوپ هاینکس ، چهار پیر مرد بزرگ فوتبال آلمان که رفاقتشان به بیش از 30 سال میرسد. بزرگان مردانی که دهه ی هفتاد فوتبال اروپا و جهان را به آتش کشیدند.

از شماره ی چهار آلمان با دست های چنگ زده ی حریف بر شماره اش بگیر تا آقای گل لیگ آلمان در سال 74 و 75 میلادی یعنی یوپ هاینکس بزرگ.

اصولا باید در این دایره ی رفاقتی قرار گرفت تا متوجه شد یک جای کار می لنگد. تنها یک جا !

از آخرین قهرمانی بایرن مونیخ در یک جام معتبر اروپایی 12 سال می گذرد . برای بزرگترین باشگاه آلمان که  ۲2 قهرمانی بوندسلیگا و ۱۴ قهرمانی جام حذفی و 4 قهرمانی لیگ قهرمانان را یدک می کشد این امر که بیش از یک دهه از بزرگترین قهرمانی اش می گذرد امری بسیار عصبی کننده است. برای آلمانی هایی که به ندرت عصبانی می شوند و نماد خونسردی قاره ی سبز هستند. برای آلمانی هایی که با فوتبالی ماشینی در دهه ی 90 و با آرامشی خرد کننده و تمرکزی مثال زدنی تمام آرایش های خطی حریف را بر هم می زندند تا در دقیقه 90 کار را تمام کنند بسیار بد و ناگوار است که اکثر موفقیت هایش در دقیقه 90 به یاس و نا امیدی تبدیل شود. نمونه اش از دست دادن قهرمانی مقابل چلسی در ضربات پنالی و حذف تا پای فینال در جام ملت های اروپا...

نرلینگر اما اولین قدم های مثبت را در فصل پیش برای بایرن برداشت. اولین مذاکره ی پشت پرده را با پپ گواردیولا در نیویورک انجام داد . نرلینگر به دلیل سه گانه ی نایب قهرمانی برکنار شد تا ماتیاز سامر مدیر ورزشی جدید بایرن شود.

مردی خوش تیپ با ظاهری کاملا آلمانی ( جدی – موهای روشن و دیکتاتور در گفتار برای موفقیت ملی ).

مردی که با ایدئولوژی هایش پس از سال ها دورتموند را به یکی از بزرگان اروپا تبدیل کرده است و آکادمی این باشگاه را سر و سامان خاصی بخشیده است. این بار اما تمایل دارد تا ایده هایش را در بایرن نیز پیدا و اجرا کند تا پس از دورتموند، بایرن نیز به مسیر اصلی خود یعنی قهرمانی برگرداند. این یعنی حس ناسیونالیستی از نوع ژرمن ها !

 

خبر کوتاه بود : پپ گواردیولا موفق ترین مربی چند دهه ی اخیر اروپا با قرار دادی سه ساله از ابتدای فصل بعد سرمربی بایرن مونیخ خواهد شد.

شاید تنها این خبر می توانست رکود خبری و جذابیت فوتبال را در اروپا بکشد. بارسا در لالیگا یکه تازی می کند و بی رقیب به مانند بازی های پلی استیشن در 15 دقیقه ی ابتدایی حریفان را چهارتایی می کند و مسی بی رقیب برای چهارمین سال پیاپی برترین بازیکن جهان می شود تا شک کرد به فوتبالی که طی چهار سال هیچ پیشرفتی نداشته (!) و منچستر یونایتد با فرگی کبیر و البته پیر و سر حال مقابل خرج های من سیتی به طور قابل ملاحظه ای فاصله ایجاد کرده است و یوونتوسی که می داند چطور باید در ایتالیا قهرمان شود...

در این میان شاید حضور یک مربی فوق تراز اول در لیگ آلمان می تواند در حد میزبانی جام جهانی 2006 برای آلمان ها دارای اهمیت باشد. به واسطه ی حضور این مربی، بازیکنان تراز اولی به این لیگ کشانده خواهند شد و همین امر موجب چرخش مالی بزرگی در عرصه ی باشگاهی و اقتصادی در آلمان خواهد شد.

فوتبال آلمان پس از یک دهه ناکامی در امری بین المللی، تغییر را از بزرگترین باشگاهش شروع کرده، باشگاهی همیشه نبض موفقیت تیم های ملی نیز بوده است.

وقتی میخواهی به والاترین هدف برسی باید راننده ی تراز اول همراه با ذهنی مدرن و خلاق داشته باشی.

 این ذهنیت را از زبان واتسکه مدیر باشگاه دورتموند بشنوید: " حضور پپ گواردیولا باعث درخشش و جذابیت لیگ آلمان خواهد شد. به بایرنی ها بابت این انتخاب تبریک میگویم."

در مورد انتخاب پپ گواردیولا و قبول سمت مربی گری در بایرن هم می توان به راحتی نتیجه گرفت:

یک- باشگاه بایرن باشگاهی است که سخت افزارهای لازم را برای مدیریت مربی در بخش های مختلف را دارا است/

دو – بایرن مونیخ همچنان تشنه ی قهرمانی در تمام مسابقات بین المللی است و این بزرگترین دلیل انتخاب پپ برای این باشگاه است. باشگاهی که طی 13 سال از کسب عنوان قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا یک شکسته خورده ی بزرگ بوده و یک سه گانه ی تلخ را به دورتموند واگذار کردند.

سه – سبک بازی بایرن مونیخ به شدت به باشگاه بارسلونا نزدیک است. باشگاهی با بال های قدرتمند و سرعتی همراه با هافبک های باهوش . به این امر پاس های فراوان بازیکنان را نیز اضافه کنید که چنین فلسفه ای از زمان حضور لوییس فن خال پیاده شد.

در هر صورت سوال ها هنوز بی جواب هستند، چون پپ گواردیولا با کسب 14 قهرمانی " فقط " از یک باشگاه بهترین مربی حال حاضر دنیا است و باید دید بر روی صندلی دیگر باشگاه بزرگی چون بایرن مونیخ می تواند قلب هواداران خونسرد ولی آتشین بایرن را نیز تسخیر کند.

دو حالت دارد:

یک- هواداران تیفوسی بایرن ( پشت دروازه ی بایرن ) دست به شورش خواهند زد در صورت عدم نتیجه گیری !

دو – سه سال رویایی در انتظار بایرن خواهد بود.

آیا مرکل برای فینال لیگ قهرمانان اروپا در استادیوم به جشن و پایکوبی خواهد پرداخت؟

شاید ...

لینک مطلب در سایت گل:

http://www.goal.com/iran/news/1834/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86/2013/01/19/3683225/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%D9%88-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A7%D9%81-%D8%AB-%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7?source=breakingnews&ICID=HP_BN_6

 لینک مطلب در سایت طرفداری:

http://www.tarafdari.com/news/3557/%D8%A7%D8%B2%20%D8%A7%D9%81%20%D8%B3%D9%8A%20%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%86%D9%8A%DA%AF%D9%87%20%D8%AA%D8%A7%20%D8%A7%D9%81%20%D8%B3%D9%8A%20%D9%87%D8%A7%D9%84%D9%8A%D9%88%D9%88%D8%AF%20%D8%A8%D9%87%20%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%D9%8A%20%D9%BE%D9%BE%20!/


 
 
مرگ تدریجی یک فوتبال
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٢
 

بعد از ناکامی تیم‌های فوتبال ایران در تمامی رده‌های سنی طی سال گذشته، امروز هم روز تلخ دیگری بود که به تلخی‌های گذشتهٔ ما افزود... اصولا باید با تلخی‌ها در همهٔ زمینه‌ها کنار بیاییم.

جوانان ایران با هدایت اکبر محمدی، مجریِ... نه، ببخشید(!) مربیِ بی‌تجربهٔ ایران در مرحلهٔ یک‌چهارم پایانی جام ملت‌های آسیا با حساب ۴-۱ از کره جنوبی شکست خورد تا نه‌تنها از رسیدن به جمع ۴ تیم بر‌تر آسیا باز بماند بلکه مجوز حضور در جام‌جهانی آتی را هم از دست بدهد.

از آن سو، تیم فوتسال ایران یکی از بی‌خطر‌ترین تیم‌های دو دههٔ اخیر ملی فوتسال، در یک بازی بر‌تر (بدون اغراق) ولی بی‌برنامه با حساب ۲-۱ از کلمبیایی شکست خورد که نهمین سال تاسیس رشتهٔ فوتسال را در کشورش جشن می‌گرفت.

اصولا واژهٔ پاسخگویی بین ما ایرانی‌ها واژهٔ غریبی است زیرا هیچ‌وقت از ما بابت کم‌کاری‌هایی که کرده‌ایم پاسخ مناسبی نخواسته‌اند. به طور مثال باید سال‌ها طول بکشد تا فرهنگ رانندگی که نبض فرهنگ یک ملت است با سخت‌ترین قوانین و جرایم رانندگی در کشور اصلاح شود و یا بستن کمربند با جریمه‌های سنگین توسط مردم رعایت شود. پس نباید انتظار داشت پاسخگویی در لغتنامهٔ فارسی جایی داشته باشد چون جریمه‌ای برای عدم پاسخگویی وجود ندارد.

در حال حاضر مردم ما در بحرانی‌ترین شرایط ممکن در حال دست و پنجه نرم کردن با وضعیت موجود هستند و تنها دلخوشی آن‌ها و تنها دلیل ظاهری که می‌تواند مرهمی بر زخم‌های بسته نشده‌شان باشد همین فوتبال است. وقتی تیم‌هایی که تمام امید این مردم را به دنبال خود می‌کشند این‌گونه اتوماتیک‌وار و خودجوش(!) از گردونهٔ تمامی مسابقات حذف می‌شوند دل‌ها به چه چیزی خوش باشد؟ به تشویق علی کریمی در استادیوم؟ یا به بازی احساسی تیم ملی که حتما باید معجزه‌ای در آن رخ دهد و ۱۰ نفره شویم تا غیرت ایرانی به جوش آید و با یک سیستم مدرن علی‌اصغری، کره جنوبی را شکست دهیم؟

زمانی که علی کفاشیان به نام «استقلال و دموکراسی» رقیب وزارت ورزشی‌اش را پشت سر گذاشت و با لبخندهای معنی‌داری این پیروزی را جشن گرفت، حداقل انتظاری که داشتیم این بود که از خنده‌های واهی قهرمان سابق دوومیدانی اندکی کاسته شود و کمی، فقط کمی، به مدیریت خودش در حوزهٔ فوتبال فکر کند. اما او در دوره جدید ریاستش بر فوتبال اندک محسنات دوره پیشین را هم از داد؛ تنها حُسن کفاشیان این بود که لااقل حقایق واضح را می‌پذیرفت، حقایقی که حالا دیگر آن‌ها را هم در روز روشن کتمان می‌کند!

موضع‌گیری‌های رئیس فدراسیون فوتبال در برنامهٔ ۹۰ در مورد تقلب فاحش هیات فوتبال فارس و پس از آن کرمانشاه، علی کفاشیان ِ جدیدی را نمایان کرد برای ملتی که نیم‌رخ دیگر این مرد خوش‌خنده را کمتر دیده بودند.

پس از رسوایی‌هایی که در مورد اکبر محمدی سرمربی حال حاضر جوانان ایران مطرح شد و ثابت شد که به دلیل آشنایی با یکی از فدراسیون‌نشینان این سمت را به طور انتصابی پذیرفته است(!)،کفاشیان باز هم این شخص را در این سمت ابقا کرد تا بی‌توجهی‌اش به انتقادات مطرح شده را ادامه دهد... و نتیجه این بی‌توجهی، حذف جوانان ایران بود. از آن سو، عدم پاسخگویی ترابیان که خصلت ایرانی را نمایش می‌داد در برنامهٔ ۹۰، امید اندک فوتبالدوستان ایرانی را برای موفقیت تیم فوتسال به حداقل رساند و امشب از تیمی باختیم که قدمت فوتسالش به یک دهه هم نمی‌رسید.

شاید قسمت و سهم ما از فوتبال، همان خاطرات آذرماه 76 و یگانه گزارش خوب جواد خیابانی در ملبورن باشد و به غزال تیزپایی افتخار کنیم که حالا دغدغه‌اش را در لیگ‌یک جست‌و‌جو می‌کند! مشخص نیست پروژهٔ حذف فوتبال از رشته‌های ورزشی ایران را چه کسی کلید زده است ولی باید به مهندس این برنامه‌ریزی تبریک گفت چون از فوتبال ایرانی، فقط لاشه‌ای باقی مانده است که باید برایش هر سال مراسم سالگردی برگزار کنیم با مضمون «مرگ تدریجی یک فوتبال» به کارگردانی: علی کفاشیان و شرکا.

مطلب من در سایت گل:

http://www.goal.com/iran/news/1825/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/2012/11/12/3520731/%D8%AD%D8%B0%D9%81-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%AD%D8%B0%D9%81-%D9%8A%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84?source=breakingnews


 
 
سوتفاهمی به نام جادوگر علی کریمی
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۳۱
 

علی کریمی را می توان درگیرترین فوتبالیست سال های اخیر نامید. اگر محمد مایلی کهن با مصاحبه درگیری ایجاد می کند علی کریمی ترجیح می هد در زمین درگیر شود. او بر خلاف آن که دربیل  زن باهوشی است اما در ابراز عقیده دربیل زنی نیاموخته است. ماجرا از درگیری با داور ژاپنی در سال 1997 و یک سال محرومیت و آغاز دوران طلایی جادوگر آسیا...

پس از این محرومیت ،علی کریمی بازهم به تیم ملی دعوت شد و در بازی های آسیایی 98 بانکوک درخشید و از عوامل قهرمانی ایران در این بازی ها بود.

در همان زمان روزهای ارامی را در پرسپولیس می گذراند  تا آن که راهی الاهلی شد و جام جهانی 2006 فرا رسید و بازهم خبری از  علی کریمی... لگد به ساک تیم ملی بر روی نیمکت بازهم چهره ای خشن را از جادوگری که اعتراض خود را به این شکل بیان می کند...

بایرن مونیخ اما دوران جدیدی  برای او بود. هم از لحاظ ورزشی و هم انضباطی .

علی کریمی که در  الاهلی  با چند ساعت تاخیر و موبایل به دست به تمرین می آمد در بایرن ناگزیر شد  خود را با شرایط  انظباط آلمانی و مربی و تیم تطبیق دهد. او حتی اگر نمی خواست هم مجبور بود حرف اول و آخر را از زبان مربی تیم بشنود و دریبل زنی را به عنوان یک حرکت فردی فراموش کند تا کار تیمی بیاموزد.  این کریمی دیگر حاشیه نداشت. زیرا در این فوتبال حاشیه یعنی رفتن به حاشیه ای که بازگشت ندارد. پس کریمی  با افسردگی بازگشت تا زندگی خود را در فوتبالی از سربگیرد که بدون حاشیه نمی تواند زندگی کند در کشوری که بی حاشیه بودن امکاپذیر نیست در واقع ما ایرانی ها ویران حاشیه ایم!!!!

استیل آذین طلایی ترین دوران کریمی پرحاشیه بود. با دوگانه کریمی – آجرلو 

اول اختلاف و بعد دعوای سردار آجرلو و علی کریمی و البته پیروز علی کریمی!

دعوایی که هر چند به سود کریمی بود اما به با سقوط یک تیم به دسته یک، ناهنجاری های فوتبال گلخانه ای ایران را به نمایش گذاشت.

پس از آن نوبت به دوگانه کریمی – دنیزلی  در تیم بحران زده پرسپولیس رسید.

مصاحبه کریمی پس از بازی با الغرافه علیه مصطفی دنیزلی و بازیکنان تیم، شرایط جدیدی را برای باشگاه و  کریمی به وجود آورد.

جمعی از بازیکنان از او رنجیدند و دنیزلی  که طاقت دخالت بازیکنان در کارهایش را نداشت  به فکر تغییر افتاد و همین کار یعنی بازگشت کریمی به متن. که نتیجه اش قهر بازیکنانی بود که در بازی با الهلال اولیت آخرشان در پاس دادن، علی کریمی بود !

و اکنون دوگانه مانوئل ژوزه – علی کریمی

 

محمد رویانیان منتظر دنیزلی ماند و علی کریمی تمدید نکرد تا فرجام مربی تیم روشن شود ...

دنیزلی نیامد و کریمی گل سر سبد سرخ ها با تیم محبوبش تمدید کرد تا اندکی روحیه  نابسامان  هواداران را ترمیم کند. رویانیان اما در غیاب مربی، جذب ستارگان لیگ را آغاز کرد و به گفته بسیاری از کارشناسان تا حدی هم موفق بود اما بیش از ان تیم چیده باشد ستاره خرید. ژوزه در چنین روزهایی  به سناریو اضافه شد.

علی کریمی اگر محبوب ترین بازیکن تاریخ 49 ساله پرسپولیس نباشد به جرات یکی از محبوب ترین بازیکنان تاریخ این باشگاه است.تنها بازیکنی است که نماد ِ بحق مردمی بودن را یدک می کشد و با کارها و رفتارهای خیرخواهانه اش همواره مورد حمایت همه جانبه ی مردم قرار گرفته است ولی در مورد رفتارهای اخیر کریمی نقدهای مختلفی وحود دارد اما همه معتقدند حتی علی کریمی هم "حق ندارد در کار مربی و یا بازیکن دیگر تیم دخالت کند." بازیکن حق ندارد به واسطه احساس مسئولیت و نگرانیِ هوادران علیه مربی و بازیکن موضع گیر کند.

محمد رویانیان در مصاحبه اخیرش با سایت باشگاه پرسپولیس، از جراحی درون تیمی سخن گفته است. اگر کریمی در دو بازی ِ داماش گیلان و سپس نفت تهران، در رختکن تیم علیه مربی صحبت کرده باید تنبیه شود تا حذف بازکن سالاری تیم بحران زده پرسپولیس را نجات دهد.اما شایعات اخراج او پیامدهایی هم دارد

1)    با اخراج کریمی و پس از اولین شکست تیم در نبود کریمی داستان فصل پیش این بار با شعار " علی کریمی " تکرار خواهد شد

2)    در صورت اولین شکست در نبود کریمی، شاید و به احتمال بسیار فراوان هواداران حاضر در ورزشگاه، مخالفت شدیدالحنی را نصیب رویانیان بکنند؛ همانطور که یادمان نرفته محبوبیت عجیب کاشانی که به یک باره با حذف دایی چگونه شعارهایی علیه این مدیرعامل سر داده شد.

3)    در این معامله ی سه مجهولی بنام کریمی، ژوزه و رویانیان باید دید با تدابیر کدامیک از این سه نفر حل خواهد شد. آیا کریمی از محبوبیت خود به نفع تیم استفاده خواهد کرد یا رویانیان مصلحت اندیشی می کند تا تیم بیش از این وارد بحران نشود یا ژوزه  باید تاکتیک ذهنی ش با فوتبال ایرانی تطبیق دهد. ؟

این مثلث بی تردید متساوی الاضلاع نیست. کریمی با رفتاری غیر قابل پیش بینی غیر قابل دفاع است. حالا تیمی مثل پرسپولیس برای خروج از بحران باید بین یک جادوگر و یک سردار و یک مربی انتخاب کند. شاید دوران جادوگر به سر آمده و زمان تماشای فوتبال از روی سکوها فرا رسیده باشد. حتی اگر هنوز بهترین دربیل زن ایران باشد و اما روزی می رسد که دربیل می شوی. مثل بهرام که گور می گرفت!!!!!


 
 
علی پروین مفید یا مخرب؟
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٤
 

پس از شکست بحث برانگیز خانگی پرسپولیس در بازی دیشب مقابل فجر سپاسی در فصل جدید، علی پروین در صحبت هایی اعلام کرد : " من از همان ابتدا هم موافق حضور سرمربی خارجی بر روی نیمکت پرسپولیس نبودم و روی حرفم هم خواهم ایستاد" !

از آن طرف هم مانوئل ژوزه ی پرتغالی که در 8 سال 20 جام قهرمانی را به افتخارات خود اندوخته است در کنفرانس مطبوعاتی بعد از بازی گفت: " من پروین را نمی‌شناسم و نمی‌دانم کیست. در همین لحظه مترجم مربی پرسپولیس وارد عمل شد و همه چیز را برای او توضیح داد که ژوزه در پاسخ گفت علی پروین انتقاد کرده است؟ پس چرا پروین را به جای من به عنوان سرمربی انتخاب نکرده‌اند؟ اگر او باهوش‌تر است بیاید و جای من بنشیند. من 22 قهرمانی در کشورم دارم و بهترین مقام‌ها را کسب کردم. سؤال من اینجاست که اگر پروین بهتر است پس چرا او را نمی‌آورند؟ فکر کنم ایشان در بردها چیزهایی بگوید که انگار متعلق به خودش است اما وقتی ببازیم، باخت فقط یک پدر دارد و آن هم من هستم. اگر ایشان مدیر فنی تیم است باید با من در مورد فوتبال رودررو صحبت کنند!

حال به آنالیز رفتار علی پروین می پردازیم و آسیب شناسی این موضوع را بررسی میکنیم:

در اینکه علی پروین یکی از بزرگان تاریخ باشگاه پرسپولیس و فوتبال ملی ایران است شکی نیست. کسی که توانسته در تیم ملی و پرسپولیس در مججموع 20 عنوان قهرمانی کسب کند بدون شک یکی از بزرگان تاریخ فوتبال ایران محسوب میشود؛ اما آیا این عناوین قهرمانی دلیل میشود وقتی پروین سمت راهبردی (!) پرسپولیس را بر عهده دارد در مورد نحوه ی عملکرد سرمربی تیم صحبت و در آن دخالت کند؟!

در جایی که وظیفه ی مدیریت فنی یا همان مدیر راهبری با درک صحیح از شرایط تیم باید روحیه بخش و آرامش بخش باشد، علی پروین با مصاحبه ای نسنحیده دلخوری ضمنی خود را از استخدام این سرمربی مشهور پرتغالی ابراز میکند؛ و این نشان دهنده ی دلخوری پروین از عدم انتخاب ایشان به عنوان پست مربی گری تیم محبوب خود است.

از آخرین فصلی که علی پروین به طور فوق رسمی (!) به عنوان سرمربی بر روی نیمکت پرسپولیس گذشت نزدیک به یک دهه میگذرد و ایشان خوب به خاطر دارند که سکوهای ورزشگاه حتی به ایشان هم رحم نکردند و شعار " حیا کن رها کن " حتی به بدن علی پروین هم سایش داشته است و ایشان به وضوح دیدند آن محبوبیت حداقلی برای پست سر مربی گری پرسپولیس را نزد هواداران جوان و حتی مسن پرسپولیس هم دیگر دارا نیستند؛ با این شرایط بازهم برای تیم با یک مصاحبه ی کوچک ایجاد حاشیه میکنند

شاید علی پروین فراموش کرده است که روند یارگیری و انتخاب سرمربی را یار و دوست شفیقش سردار رویانیان انجام داده است؛ پس چه شده است که همه ی کاسه کوزه ها بر سر مانوئل شکسته میشود؟

در اینکه مانوئل ژوزه اشتباهات تاکتیکی داشته است شکی نیست ولی هر فرد با توجه به سمت و مسوولیتی که در تیم دارد باید پاسخگوی کارهای خود باشد.

این تیم شباهت عجیبی به تیم پرسپولیس بگوویچ دارد، جایی که علی پروین ناراحت از کنار گذشتنش توسط اکبر غمخوار، بازی ها را از تلویزیون مشاهده میکرد و طی مصاحبه ای از ایجاد بحران در این تیم بعد از 5 الی 6 هفته خبر داد و چه زیبا (!) حاشیه در آن تیم از هفته ی پنجم وارد شد و تا انتها گریبان این تیم را گرفت تا راه برای بازگشت پروین هموار شود...

نمونه ها بسیار نوستالژیک در حال تکرار هستند؛ علی پروین ناراحت، تیم پرستاره، سرمربی خارجی و علی پروین بیرون گود.

تنها تفاوت این است که اختیارات نداشته ی پروین ظاهری است و رویانیان حتی دادن تذکر به پروین را حرام میداند!

در هر صورت آن چیزی که مشخص است، علی پروین با انجام این مصاحبه کلمه ی " حاشیه " را به تیم تزریق کرد و وقتی در تیم بزرگی چون پرسپولیس هیچ کس پاسخگو و ناظر بر رفتارهای اعضای این تیم نیست مشخص نیست چه بلایی تا انتهای فصل بر سر این تیم خواهد آمد.

آن چیزی که مشخص است؛ اختیارات تعریف نشده برای هر شخص در هر سمتی در آینده دردسر ساز خواهد شد و علی پروین هم از این قاعده مستثنی نیست.


 
 
یادداشت وارده: با مصطفی شاید، بی مصطفی هرگز!
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٦
 

وضعیت دو تیم پرطرفدار تهران در
سال‌های اخیر به‌صورت یک نمودار سینوسی پیش می‌رود. اصولا تیم‌های پرسپولیس
و استقلال یک‌فصل‌درمیان نتایج خوبی می‌گیرند و پس از پشت سر گذاشتن یک
بحران مدیریتی یا مربیگری به‌یکباره وزارتخانه یا سازمان سابق به فکر
می‌افتند که این تیم مردمی است و دغدغه‌ای است برای مردم.

این قضیه اما برای پرسپولیس چند فصلی است به شکل متفاوتی تعریف شده و ظاهرا همه‌ی ارکان مهم شده‌اند جز مردم.

تمام هواداران سرخ بر این قضیه واقف هستند که نتایج چند فصل اخیر پرسپولیس بعد از قهرمانی لیگ هفتم در دقیقه‌ی 96، دیگر هرگز به دل‌شان ننشسته است؛ حتی دو قهرمانی پی در پی در جام حذفی با علی دایی.

فلاش‌بک- انصاری‌فرد، حاج‌حبیب و دیگران

شاید در دنیا تنها لیگ ایران باشد
که نقش مدیرعامل و اسم او برای هواداران بسیار مهم است. در حال حاضر شاید
خیلی از هواداران سرسخت فوتبال هم ندانند نام مدیرعامل منچستریونایتد یا
مدیرعامل دورتموند و... چیست ولی در ایران تمام مسائل به هم مربوط است و
مدیرعامل مستقیما باید جوابگو باشد. البته اگر باشد!

فصل 85-86 زمزمه‌ی خروج محمدحسن انصاری‌فرد از باشگاه
پرسپولیس به گوش رسید و جانشین او هم کسی نبود جز حبیب کاشانی. تماشاگران
بابت زحمات انصاری‌فرد کوچک او را به شدت دوست داشتند و با شعارهای "مدیر
سیاسی نمی‌خوایم نمیخوایم" به پیشواز حبیب کاشانی رفتند ولی کاشانی آمد و
با دست پر هم آمد. با ورود کاشانی مربی تیم ملی کره‌جنوبی سرمربی پرسپولیس
شد. قطبی در دقیقه‌ی 96 قهرمان لیگ شد اما فصل بعد بنا به دلایلی تیم را
نیمه‌کاره رها کرد.

کاشانی اما همچنان محبوب بود تا زمانی که دایی را به شکلی
کاملا دراماتیک از پرسپولیس کنار گذاشت. این صندلی به شکلی ناجوانمردانه به
استیلی رسید و چون مردم اصولا زیر بار حرف زور نمی‌روند و حقیقت را زود
متوجه می‌شوند، از همان بازی اول شعار «استیلی حیا کن...» در ورزشگاه پیچید
و کاشانی هم استعفا داد.

ورود سردار و بازگشت آقامصطفی

با خروج کاشانی، محمد رویانیان
دیگر مدیر غیرفوتبالی ایران وارد چرخه مدیریتی سرخپوشان شد. کاملا همانند
کاشانی و چه بسا جالب‌تر از او رویانیان هم سراغ مربی محبوبی رفت که
هواداران به احترام او استادیوم را پر می‌کردند و خاطراتی فراموش‌نشدنی
برای تمام فوتبال‌دوستان ایرانی بر جای گذاشته بود و او کسی نبود جز مصطفی
دنیزلی.

دنیزلی که به دلیل فساد و ناپاکی در فوتبال ترکیه به فوتبال
ایران پناه آورده بود، برگشت تا خاطرات خوبش را مجددا به یاد هواداران
افسرده پرسپولیس بیاورد. در حالی که شکست در چهار داربی پی‌درپی رمقی برای
تماشاگران باقی نگذاشته بود، اولین هدیه‌ی مصطفی پیروزی در داربی با یک یار
کمتر تنها در 10 دقیقه بود. آن هم با تعویض‌های نتیجه‌بخش همین سرمربی.

و اما... بحران!

اما آتش بحران در تیم دنیزلی
به‌یکباره روشن شد، تساوی در بازی با الغرافه در حضور 85000 نفر که حکم یک
سکته خفیف را داشت و شکست‌های پی‌درپی بعدی که بحران را به اوج رساند.
اعلام عدم تمدید قرارداد 10 بازیکن توسط دنیزلی از اشتباهات بزرگ این مربی
بود چون باید فضای غیرحرفه‌ای بازیکنان ایران را در این زمینه درک می‌کرد.
فوتبالیست ما هنوز به آن درجه نرسیده‌ است که مثل هیگوایین وقتی متوجه شد
فصل آخر بازی‌اش در رئال است بگوید: «می‌خواهم در آخرین دقایق حضورم در
برنابئو نهایت لذت را ببرم و موثر باشم.»

کار به جایی رسید که در بازی برگشت مقابل الهلال که با شکست
1-0 پرسپولیس مقابل این تیم رقم خورد، دنیزلی کنایه‌آمیزترین تعویض تاریخ
فوتبال ایران را انجام داد. جایی که 90 دقیقه تمام مهاجمی را به میدان
نفرستاد و در دقیقه 91 ممدوتال مدافع را به عنوان یار تهاجمی به میدان
فرستاد! و این یعنی اعتمادها از بین رفته‌اند.

از آن سو، علی کریمی بازیکن بزرگی که به تنهایی می‌تواند
90هزار نفر را به استادیوم بکشاند، بازیکنی که تا پایان نیم‌فصل اول یک‌تنه
تیم را جمع و جور کرده بود با مصاحبه علیه کادر فنی و برخی بازیکنان، باعث
تشدید این دودستگی در تیم شد. به این ترتیب بعد از چند نتیجه درخشان در
آسیا، ناگهان پرسپولیس در آستانه فروپاشی قرار گرفت. شکست‌های 4گله از راه
رسیدند و سرخپوشان برای اولین بار در تاریخ خطر سقوط به لیگ یک را هم احساس
کردند. این فصل کابوس‌وار در نهایت با شکست 3-0 مقابل الاتحاد به پایان
رسید و با وجود این‌که اکثریت هواداران و کارشناسان دنیزلی را در این
اتفاقات بی‌تقصیر می‌دانستند اما به هر حال او هم به‌عنوان سکانداری که
نتوانسته بود کشتی‌اش را از گرداب سقوط دور کند، مورد انتقاد قرار گرفت.
حالا سوال این بود؛ دنیزلی باید بماند یا برود؟!

یادمان باشد؛ او هنوز هم دنیزلی است

ناگهان انتقادات به دنیزلی ‌طوری
شدت یافت که انگار فراموش کرده‌ایم این مرد ترک‌تبار در سال 2000 به عنوان
یازدهمین مربی برتر جهان برگزیده شد. شاید یادمان رفته او تنها مربی ترکیه
است که توانسته با سه تیم بزرگ کشورش قهرمانی را تجربه کند و در آخرین
نظرسنجی ترکیه، همچنان محبوب‌ترین مربی مدنظر هواداران بشیکتاش است.

دنیزلی از جمله مربیانی نیست که در خانه فرمانیه یا نیاورانش
فقط به تماشای فوتبال نشسته باشد و هیچ مطالعه یا کلاس بین‌المللی را طی
این 5 سال تجربه نکرده باشد. دنیزلی تنها در دو فصل از کل دوران مربیگری
خود میانگین امتیازات فصلی‌اش به زیر 52 درصد رسید؛ یکی فصل 1989 با
آلمانیا آخن که اولین تجربه بین‌المللی‌اش بود و دیگری با پرسپولیس مدل 91!

دنیزلی پیش از این با چشم خودش و از نزدیک چنین رفتارهای
غیرحرفه‌ای را تجربه نکرده بود که بازیکنی اگر در پست غیرتخصصی به بازی
گرفته شود، با جان و دل بازی نخواهد کرد. او به چشمان خود ندیده بود
مهاجمان تیمی با صراحت تمام علیه بهترین گلزن خودشان مصاحبه کنند و تمام
گل‌های او را شانسی و حاصل پاس‌های خودشان بدانند!

دنیزلی همان مردی است که وقتی به صورت فاحش در چند بازی پی در
پی علیه‌اش سوت داوری زده می‌شود مثل همیشه فقط لبخند می‌زند و هیچ حرفی
علیه داوری نمی‌زند. غیرحرفه‌ای بودن پرسپولیس و سایر تیم‌های ایرانی را
می‌بیند ولی حاضر است با قیمتی به مراتب پایین‌تر برای پرهوادارترین تیم
آسیا مربیگری کند.

تصمیم سخت سردار در موقعیت بحران

محمد رویانیان با محبوبیت خاصی
وارد چرخه مدیریتی پرسپولیس نشد ولی با آوردن دنیزلی تا حدودی وجهه‌ی
مقبولی نزد هواداران پیدا کرد و با طرح جمله شعاری "حاضرم سرم را بزنند ولی
هواداران ناراضی نباشند" در برنامه‌ی 90، نشان داد روش محبوب شدن را خوب
یاد گرفته است.

او می‌توانست با یک تصمیم اشتباه مبنی بر برکناری دنیزلی،
اشتباه تاریخی کاشانی در برکناری کرانچار را به نوع دیگری تکرار کند و در
موقعیت خطرناکی گرفتار شود که دیگر بیرون آمدن از آن شاید کار حضرت فیل
باشد. اما این کار را نکرد تا نشان دهد «احترام به خواسته مردم» لااقل برای
این یک نفر و لااقل در این برهه حکم شعار را نداشته است. در لیگ دوازدهم
موفقیت پرسپولیس حتی با تکیه بر دانش دنیزلی به آسانی به دست نخواهد آمد
اما برکنار کردن او در آستانه فصل جدید هم اشتباه غیرقابل جبرانی بود که
رویانیان با فرار از این اشتباه پرسپولیس را از سقوطی دردناک‌تر نجات داد.

لینک مطلب در سایت گل:

http://www.goal.com/iran/news/1825/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/2012/05/26/3128103/%D9%8A%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D8%B4%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D8%A8%D9%8A-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2

 


 
 
غول باواریا برگشت...
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٧
 

بازگشت بایرن به مسیر قهرمانی

بایرن مونیخ معروف به باواریایی ها که قدمتش در اواخر فوریه سال 2012
به 112 سال رسید ، پرافتخارترین تیم باشگاهی فوتبال در آلمان است، توضیح اینکه این
تیم دارای 64 عنوان قهرمانی داخلی و خارجی در ویترین باشگاه خود است.

 از مهمترین قهرمانی
های اف سی هالیوود می توان به 22 قهرمانی در لیگ آلمان,15 قهرمانی در جام حذفی,6 قهرمانی
در لیگ کاپ,4 قهرمانی در سوپر جام آلمان,4 قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا,1 قهرمانی
در جام برندگان اروپا,1 لیگ اروپا و 2 جام بین قاره ای نام برد

بایرن مویخ فصل با شکست خانگی مقابل مونشن گلادباخ شروع کرد ولی سپس روند
پیروزی های این تیم شروع و حفظ شد طوری که مانویل نویر در 12 بازی پی در پی توانست
دروازه ی خود و تیم مونیخی را بسته نگه دارد.

یوپ هانکس 66 ساله پس از به بن بست رسیدن لوییز ونگال سرمربی این تیم
شد.

یوپ هاینکس تجربه ی قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا را هم با رئال مادرید
دارد پس در این زمینه هم مربی کار کشته ای است.

بایرن مونیخ در مقطعی از فصل با متوقف شدن بردهای پی در پی به خصوص شکست
در مقابل مونش گلادباخ و لورکوزن و تساوی ناامید کننده مقابل فرایبورگ، صدرنشینی را
تقدیم دورتموند فرصت طلب کرد

بایرن مونیخ اما با بازگشت روبن و بازیکن طراحی چون باستین شوان اشتایگر
، دو بال کناری خود را پس از مدت ها فعال دید و با حضور ماریو گومز و طراحی شوان اشتایگر
و تونی کروس شاید تنها تیم اروپایی باشد که هر سه بال خود به یک اندازه زهر دار هستند

تکمیل شدن بایرن باعث فینالیست شدن این تیم در جام حذفی شد تا بازهم رویارویی
دو تیم دورتموند - بایرن مونیخ را برای هواداران عاشق فوتبال در بر داشته باشد. درست
است که صدا و سیما مدت هاست عشق فوتبال دوستان لیگ آلمان که پر تماشاگرترین لیگ جهان
به شمار میرود و حتی سایر لیگ های معتبر دنیا را نادیده میگیرد ولی میتوانیم با زول
زدن به سایت هایی که نتایج را به صورت زنده نمایش میدهند خود را سرگرم کنیم.

بایرن در سه بازی اخیر لیگ بوندسلیگا خود را پیدا کرده است و پس از مدت
ها فاصله ی خود را با دورتموند به اندازه ای کاهش داده است که میتواند به ادامه ی روند
لیگ امیدوار باشد

بایرن در سه بازی اخیر لیگ توانسته 15 گل به ثمر برساند که آمار خیره
کننده ای است و توانسته هواداران خود را به ادامه ی بازی های لیگ امیدوار کند

بایرن مویخ در این فصل در نبود ریبری و روبن در مقطعی از فصل از مولر
و تونی کروس به عنوان بال های کناری خود استفاده کرد، با اینکه زهر بال های کناری گرفته
میشد ولی خوبی هایی هم داشت و ان اینکه تونی کروس بیش از ریبری و روبن به فکر بازی
سازی و پاس های منجر به گل است و مولر هم با افزایش تجربه ی خود قوای بندی خود را افزایش
داده است با اینکه همانند فصل قبل گلزنی نمیکند

سیستم بایرن چه در حضور روبن و ریبری و چه در غیاب این دو ستاره ی هلندی
و فرانسوی ، معمولا 1-3-2-4 بوده است که در مقاطعی از فصل شوان اشتایگر حتی به عنوان
هافبک دفاعی نیز انجام وظیفه کرده است.

بایرن مونیخ چهارشنبه شب در فرانسه میهمان مارسی خواهد بود که موفقیت
در این دیدار میتواند روحیه ی جدیدی را برای بایرنی که در حال حاضر در هر سه جام حذفی،
اروپا و بوندسلیگا مدعی است مفید باشد .

در هر صورت بایرن مونیخ سال هاست که قلب تپنده
ی تیم های آلمانی در لیگ قهرمانان اروپا است و موفقیت این تیم در این بازی ها
میتواند زمینه ساز موفقیت تیم ملی آلمان شود

پس منتظر جدال بایرن در هر سه جام می مانیم...

قرعه به نوبت

لینک مطلب در سایت گل:

http://www.goal.com/iran/news/1834/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86/2012/03/25/2991342/%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%BA%D9%88%D9%84-%D8%AE%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87


 
 
یادداشت روز: «داور سر تیم ما را برید»؛ این جمله‌ی طلای
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٠
 

«بازی خوبی بود،
حملات زیادی داشتیم و حریف حرفی برای گفتن نداشت اما با اشتباه فاحش
داوری، ما این بازی رو باختیم.» این جمله‌ای است که هر هفته و پس از پایان
بازی در لیگ برتر ایران، مربی تیم بازنده  به حق یا ناحق این جمله را بر
زبان می‌آورد.

چه زمانی می‌توانیم روزی را ببینیم که آنقدر
اشتباهات داوری در لیگ ایران کاهش یافته است که عادل فردوسی‌پور مجبور شده
 بحث‌های کارشناسی فنی  بازی های لیگ را مجددا" راه اندازی کرده و بحث های
آموزنده ای را برای فوتبال‌دوستان و مربیان همیشه معترض لیگی به نمایش
بگذارد؟

جواب های بسیاری می توان برای این سوال یافت:

یک ) کلاس‌های داوری که در
سطح بالایی با حضور اساتید بین‌المللی در ایران برگزار شود بسیار کم است و
اغلب با استفاده از کارشناسان داخلی، این گونه کلاس‌ها طی مدت کوتاهی
برگزار می‌شود.

دو ) تسهیلاتی برای
حمایت‌های داوری وجود ندارد. یکی از مسائلی که هر داور باید در این زمینه
ذهنش آرامش خاطر داشته باشد، مساله " امنیت " است که پس از پایان بازی
معمولا هیچ داوری این مساله را دارا نیست که سالم به مقصد مورد نظر برسد،
چه برسد به اینکه بخواهد سر راه بنزین هم بزند. آن یک پروژه‌ی دیگر است!

سه ) رییس کمیته داوران
لیگ برتر انگلستان حقوق هر داور را برای قضاوت در یک مسابقه ی لیگ برتر
1500 پوند در نظر گرفته است و حقوق هر داور در لیگ ایتالیا 1500 دلار است،
معادل حدود 2 میلیون تومان ایرانی!

رییس کمیته داوران لیگ انگلستان می گوید:
دستمزد داوران را باید افزایش دهیم تا در تقابل با بازیکنان و حقوق‌های
بالایشان احساس حقارت نکند، البته در این زمینه هم کارایی مثبتی از داوران
انتظار داریم. بازیکنی که هفته‌ای 200 هزار پوند درآمد دارد، حقوق داور هم
با توجه به فعالیتش باید در این لیگ بالا باشد.

در لیگ ایران اما همه چیز متفاوت است.
بازیکن ایرانی که 700 میلیون تومان برای یک فصل قرارداد می‌بندد، روزانه
معادل 1 میلیون و 900 هزار تومان دستمزد دریافت می‌کند. در صورتی که تا
همین فصل پیش یک داور برای هر قضاوت فقط 150 هزار تومان دریافت می‌کرد که
این حقوق  در این فصل به 450هزار تومان رسیده است که با توجه به وضعیت
فوتبال و جابه جایی مالی که در این رشته انجام می‌شود و شرایط اقتصادی
کشور، این حقوق بسیار ناچیز است.

چهار) کمیته داوران هم در این زمینه مقصر است.

وقتی داوری اشتباه تاثیرگذار در دیداری را
انجام می‌دهد معمولا یا محروم نمی‌شود یا اگر هم محروم می‌شود( به مدت یک
یا دو بازی)، نایب‌رییس کمیته داوران اصلا این موضوع را اعلام نمی‌کند.

این تابوها باید شکسته شود. داوران بزرگ به
خصوص در لیگ ایران از حاشیه امنیت بالایی برخوردار هستند و معمولا محرومیتی
انتظارشان را نمی‌کشد. وقتی داوری با اشتباهش نتیجه‌ی بازی را عوض می‌کند
باید از سوی کمیته داوران اسامی داوران محروم هم اعلام شود.

وقتی تنها تفریح مردم به خصوص جوانان، با
اشتباه تاثیرگذار یک داور تبدیل به بهانه‌ای برای یاس و ناامیدی می‌شود،
سرانجام آن شکستن صندلی‌ها و فحاشی است که به داور می‌شود. کلاس‌های موثر
داوری، امنیت بالا برای داوران، قضاوت‌های صحیح داوران و کارهای فرهنگی همه
و همه به هم به صورت زنجیروار متصل است.

به قول جواد خیابانی: صندلی‌های بی‌گناه آزادی(!) گناهی ندارند.

لینک مطلب در سایت گل:

http://www.goal.com/iran/news/1825/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/2012/01/30/2874666/%D9%8A%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%AA%D9%8A%D9%85-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%8A%D8%AF-%D8%A7%D9%8A%D9%86-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87%D9%8A-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%8A%D9%8A


 
 
استاد,مچ شاگرد را خواباند
نویسنده : سپهر خرمی - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤
 

استاد، مچ شاگرد را خواباند

بازیکنان تیم ملی والیبال ایران دانشجویانی بودند و هستند که نیاز به یک استاد حرفه ای داشتند تا قدرت خود را برای جهانیان آشکار سازند.

رشته ی والیبال از جمله رشته های معدود در ایران است که واژه ی " پارتی بازی " کمتر از سایر رشته های ورزشی همچون فوتبال در آن دیده میشود. باید قد بلند و مقداری تکنیک و درک از والیبال و مهارت های ابتدایی بازی را بلد باشی، تا مراحل ترقی را طی کنی.

والیبال ایران سیر صعودی اش را از بازی های آسیایی 2002 بوسان با مدال نقره ای که گرفت شروع کرد و مسولان متوجه شدند که باید برای این رشته هم دست به جیب شد.

بعد از حضور موفق مربی کره ای و مدتی مصطفی کارخانه و مدتی بعد مربی وطنی چون آقای معدنی و قهرمانی در بازی های تقریبا (!) آسیایی در ارومیه ، قدم در جاده ی ابریشم برای ما محیا شد تا مذاکرات با خولیو بلاسکوی آرژانتینی الاصل شروع شد.

کارشناسان امیدواری کمی برای حضور این مربی سرشناس بر روی نیمکت تیم ملی داشتند که سرانجام استاد پذیرفت تا برای پیشرفت والیبال ایران آستین بالا بزند و مربی گری در تیم در حال گذار را نیز تجربه کند.

شاید شگفتی ای در راه است... شاید...

خولیو بلاسکو با دعوت از سه پاسور( امیر حسینی، مهدوی و سعید معروف) برای تست و شناخت ترکیب ابتدایی از اصلی ترین پست والیبال قدم برداشت ولی این حرکت مربی بزرگ به مذاق بهترین پاسور ایران یعنی سعید معروف خوش نیامد و اردو را به حالت قهر ترک کرد ولی خولیوی بزرگ با مربیان وطنی تفاوت داشت و بازیکن سالاری جایی در افکارش نداشت.

سعید معروف به همین راحتی از ترکیب کنار گذاشته شد... به مانند فرهاد مجیدی و کارلوس کی روش. با این تفاوت که معروف مجبور به نامه ی خداحافظی و باز کردن میدان برای جوانان نکرد چون خودش بخشی از قشر جوان مملکت است.!!

بازی های جام ملت های آسیا- تهران-2011

خولیو قدمی داشت تا بعد از دو سال مجددا" فضا در سالن 12 هزار نفری آزادی هیجان انگیز شود.

دو سال پیش با ورود دو فرد نازنین سالن 12000 نفری منفجر شد و این بار با حضور 12 نفر ( 6 نفر اصلی و 6 نفر ذخیره تیم ملی ) ، سالن به مرز انفجار رسید.

نوستالژی خونِمان به حرکت در آمد.

کره و ژاپن و چین را به راحتی هرچه تمام تر شکست دادیم. این از عادت بد ماست که باید این تیم ها را بدون دردسر ببریم و قهرمان آسیا شدیم...

بازی های جام جهانی فرا رسید. بازی با بزرگان و کهکشانی های جهان. بدون وقفه – بدون استراحت.

بازی اول را در حضور 16 هزار تماشاگر چشم بادامی بردیم. شگفتی در حال جرقه زدن بود.

بازی دوم را اما از مردان فیدل کاسترو باختیم.

بازی سوم اما با صربستان میتوانست حرکتی عظیم برای ما باشد. جایی که خولیو بلاسکو گفته بود سبک و روش و طراحی تیم من ( ایران) بر اساس سبک و روش صربستان است.

ما الگوی خودمان را 3-2 بردیم. مسیر صعودی حفظ شد.

بازی با لهستان اما برای خولیو بلاسکو یادآور خاطرات خوشی است.آناستازی کسی که سال 1990 تیم ملی ایتالیا را قهرمان جهان کرده بود و 21 سال از اولین تجربه ی مربی گری اش میگذرد ، شاگرد خولیوی ما بود...

آناستازی در ایتالیا به " مرد کوتوله ی 90" معروف است. استاد با تیمی کم تجربه و آناستازی با تیمی بسیار با تجربه با میانگین قدی 203 سانتی متر در ظاهر کار ساده ای در پیش رو داشت.

ست اول و دوم را 1-1 به پایان رساندیم. به اعتقاد من اوج هنرنمایی خولیو ، پیروزی در این دیدار نبود بلکه شکست وحشتناک 25-8 در ست سوم بود که انصافا خولیو نشان داد مربی بزرگی است. جایی که خولیو تا امتیاز 10-3 تیم اصلی را بازی داده بود و امید داشت برای بازگرداندن بازی ولی وقتی بازی در همین ست 13-3 شد، تیم اصلی را برای استراحت بیرون کشید و تقریبا تیم دوم را در این ست بازی داد و در این لحظه بود که آینده ی این بازی را به آبروی مقطعی مملکت (!) ترجیح داد.

یک ست را فدای کل بازی نکرد و در نتیجه تیم به پیروزی غرور آفرین 3-2 رسید.

بلاسکو این هنرنمایی را داشت که از مهدی بازارگرد به عنوان یک مهره ی تازه متولد شده ، از پویا فیاضی به عنوان یار 18 ساله و از امیر حسینی به عنوان یار فراموش شده از تیم ملی، بتی بسازد که تلفیقی از تیم باتجربه و جوان نتیجه گیر شود.

تنها نقطه ی ضعفی که در تیم ملی باید ذکر کرد و حتی به راحتی قابل رفع است، پاس های بریده توسط امیر حسینی به ندرت داده میشه و بازیکنان پشت خط زن ایران کمتر به بازی گرفته میشوند که البته بنا به شرایط بازی این نکات نیز میتواند کمک حال تیم ملی شود.

باید از بلاسکو ممنون بود که روحیه ی غیرت را به مردم ایران بازگرداند.

این بار به جوانان این امید داده شد که میتوان باز هم شاد شد و شاد ماند البته فقط در این زمینه.!


 
 
← صفحه بعد